رنج طبیبان

7- زحمتش از ما ولی به اسم ...

هو الشافی.

هفته سپاه بود یا پاسدار دقیق نمی دونم.
توی اخبار اعلام کردن که در استان فارس 28 پزشک رو به روستاها فرستادن, با دارو و امکانات رایگان و ...
یکی از اون 28 پزشک احتمالا من بودم؟!!!
از 2 روز قبلش به ما گفتن باید برین روستاهای قمر(روستاهای تحت پوشش خودمون که نزدیک مرکز بود ) توی مسجد یا مدرسه یا حسینیه یا خونه یکی از روستاییها مریض ببینید!
روز موعود هرچی منتظر اومدنشون شدیم خبری نشد ,رفتیم درمانگاهای خودمون .ظهر ساعت 2 زنگ زدن که رسیدیم به شبکه بهداشت و تا 3 میرسیم به تو و من باید باهاشون برم و مریض ویزیت کنم , شب شد کسی نیومد !!!
صبح روز بعد اومدن, 2 تا ادم درشت هیکل ,اسلحه به دست با لباس فرم!!!و گفتن دیروز گرم بود, دیدیم فایده نداره بیاییم ,حالا بیا بریم !!!
یه کیسه پلاستیک کوچیک دستم دادن :بیا اینم دارو, بده به مردم ,2 تا شربت انتی بیوتیک بود ,4 تا بسته قرص ضد انگل و 3 تا بسته قرص فشار خون !!!
پشت ماشین ما 3 تا کارتون دارو بود ,از هر چیزی که فکر می کردم لازم میشه !
رسیدیم ,مریضا صف بسته بودن به امید داروی رایگان از طرف س.پاه !!!
اون 2 نفر همراه‘ نشستن روبرو کولر و من رفتم توی اتاقی که کولر نداشت و از بوی گوسفند و عرق تن و گل و لای کفشا بیشتر شبیه اشغال دونی بود!!!
نیم ساعت گذشت ,بهورز اومد گفت من چند لحظه میرم خونه میام ,این 2 نفر میگن صبحانه نخوردن, میرم براشون بیارم !!!
2 ساعت گذشت داروهایی که اوورده بودیم تموم شد و هنوز مریض بود, صدای غر غر روستایی ها بلند شد: اومدین خودتون رو نشون بدین؟ این چه وضع رسیدگیه؟ اینجا که فقط ویزیت رایگان بود !!!چرا دارو رایگان نمیدین ؟حتما دارو هایی که دادن رو ورداشتین واسه خودتون (همون کیسه فریزری 4 قلمی ) ؟
حدودا 60 تا مریض رو در عرض 2.5 ساعت ویزیت کردم ,خودکارم هم دیگه تموم شده بود و 3 تا مریض دیگه مونده بود. که یکی از اون همراهان اومد گفت زود سر و تهش رو هم بیار, ما میخوایم بریم, این برگه هم توش صورت جلسه بنویس ,یه گزارش از فعالیتمون؟!!!
در ضمن اخرشم بنویس ما میخواستیم ازت حین ویزیت عکس بگیریم و نذاشتی !!!
دیگه کفرم از دستشون در اومده بود ,انگار من یه زندانی بودم که با اسلحه بالا سرم ایستاده بود, انگار من سربازش بودم که اینجوری دستور میداد ,دارو هم که نیاوردن ,فقط این وسط دهن من سرویس شد و مریض رو رایگان ویزیت کرده بودم ,با عصبانیت گفتم من دستم درد میکنه خودتون بنویسید ,من امضا میکنم! گفت :پایینشو امضا کن, بالاشو خالی بزار بعدا خودمون مینویسیم ! قبول نکردم و تا ننوشت امضا نکردم, نهایتا هم بدون حتی یه تشکر خشک و خالی و حتی خداحافظی رفتن!!!
بعد تو اخبارا اعلام کردن 28 تا دکتر فرستادیم به روستاها واسه ویزیت مردم با تجهیزات کامل!!!


نوشته ی پیرسوک (با کمی دخل و تصرف) نویسنده ی وبلاگ اگه بارون بباره؟!!

...