رنج طبیبان

3-پرستاران

هوالشافی!

تو بخش بسیارخشن جراحی ما باید تمام وقت گوش به زنگ و چشم به در باشیم که استاد گرامی چه موقع و از کدوم در بیمارستان وارد می شن و اول کجا رو راند می کنن. بیشتر وقتا هم اومدنشون ساعت مشخصی نداره. اینه که ما باید هرروز هفت و نیم صبح بسته به محل مریضای ویزیت نشده، همونجا منتظر استاد باشیم. درهمین پروسه های انتظار کشیدنه که برخوردهای مختلف پرستاران رو شاهدیم و اونا رو خوب می شناسیم:

روزاول(بخش جراحی مردان1): پرستاراول: شما دانشجوهای چه بخشی هستین که انقدر اینجا رو شلوغ کردین؟؟؟
پرستار دوم: بچه ها اصلا نیازی نیست اینجا معطل باشید، برید پاویون، وقتی استادتون اومد، ما شما رو پیج می کنیم(همین حرکت کافیه تا اولین و بدترین فالت بخش جراحی اتفاق بیفته یعنی استادی بیاد و ما تو بخش نباشیم)
پرستار سوم روبه یکی از اینترنها: لطفا از اینجا بلند شید من کار دارم

روزدوم(همون بخش): سرپرستار روبه ما: تخت 12 مریض کیه؟ میگم تخت 12 مریض کیه؟ باید انجام مشاوره ی قلبش رو پیگیری کنه... (مریض من بود ولی باراول از تعجب اینجورطلبکارانه حرف زدنش و باردوم از لجش هیچی نگفتم) 

روزسوم(اورژانس): سرپرستار: وااااای خدایا دوباره این پزشکیا اومدن تو دست و پای ما...
بیست دقیقه بعد خودش زنگ می زنه به دکترجراح و میگه: آقای دکتر جسارتا نمیاین اورژانس هم مریضاتونو ویزیت کنید هم ما رو از دست این دانشجوهاتون نجات بدید؟!!

روز چهارم(بخش جراحی مردان2): داره بارون و سوز سرما میاد و پنجره ی پشتی استیشن پرستاری بازه!!!
من: شما واقعا سردتون نیست تو این باد و بارون؟؟
پرستار: نه. (یعنی که حرف نباشه و اگه تو سردته یه فکری به حال خودت کن. به جان خودم که ازمفهوم لحنش همین برداشت می شد)
من: اگه میشه صدای تلویزیون رو کم کنید می خوام با دکتر"ع" تماس بگیرم
بدون اینکه سرشو بلند کنه: کنترلش همینجاها بود ببین کجاست....

روزپنجم(اورژانس): شب قبل کشیک بودم و شب تا صبح تلفن اصلا با من کار نداشته بود!
صبح با خیال راحت و خندون از اینکه مریض ندارم رفتم پایین.
4تا مریض تصادفی نصفه شب اومده بودن که پرستارا عمرا منو خبردار نکرده بودن.

روزهفتم(اورژانس): الهه با گریه اومد پاویون و شروع کرد بدوبیراه گفتن. گفتم آخ که حتما حکم تجدید بخشیش رو به همین زودی صادر کردن... نگو با پرستار مرد اورژانس دعواش شده بود. طبق تعریفات خودش: سرشب همینکه پاشو گذاشته تو اورژانس پرستاره طلبکارانه بهش حمله کرده که: "چرا واسه این دستوری که تو پرونده نوشتی تاریخ و ساعت نذاشتی؟؟"
همون موقع هم مریض داشته به بخش منتقل می شده و پرستار نگران اینکه آخرین دستورات اورژانسش اجرا نشده...(بخاطر حواس پرتی خودش) مریض به بخش میره و اونجا الهه اوردر خودشو چک می کنه، هم تاریخ داشته هم ساعت!
(از دوستان پزشک می پرسم: اگه اوردری تاریخ و ساعت نداشته باشه پرستار می تونه چک و اجرا نکنه؟)

روز هشتم(بخش جراحی مردان1): سرپرستار: کدومتون برای این مریض دستور سوندفولی(گذاشتن لوله ادراری)نوشتین؟
الهه:من نوشتم
- خوب واسه چی؟
- چون مریض تصادفی هست وآنوری(عدم دفع ادرار) داره
- خوب داشته باشه، حتما همراه نداره که ببردش دستشویی!!!

روزدهم(بخش جراحی زنان): پرستار: خانوم دکتر با من میاین پانسمان این مریض رو عوض کنیم؟(نمی دونم چرا ولی شاید چون تا رو دنده های مریض بخاطر عفونت زیاد تخلیه شده و بازه از پانسمانش می ترسن و از ما کمک می خوان وگرنه کار خیلی راحتیه)
همراه پرستار رفتم و بیشتر کاراشو خودم کردم
شب- موقع ABG کردن(خونگیری از نبض ساعد) مریضی که مچ هردو دستش(دقیقا محل موردنیاز واسه خونگیری) رو عمل کرده بود- من به همون پرستار صبح: میشه واسه ABG این مریض همرام بیاین دستشو محکم بگیرین تا زیاد اذیت نشه و زود خونگیری کنم؟
انقدر با من خودمونیه که بهم میگه خاله!!! و در اینجا گفت: خاله آخه میدونی من شیفتم تموم شده الان وقت استراحتمه!!!
روز سیزدهم(بخش جراحی مردان1): ساعت 2نیمه شب پرستارمرد زنگ زده که: خانوم دکتر تخت 9 که با درد شکمی اومده بود الانم دردشدید داره.
قبلا هم اینو بهم گفته بودن و من با هماهنگی استادم دستور یه آمپول متادون براش گذاشته بودم
گفتم: من که متادون نوشته بودم براش...
یعنی واقعا بهش بزنم؟ آخه چون چیز بود من بهش نزدم. (منظور از "چیز" در این جمله را من که نفهمیدم)

همان روز(بخش جراحی زنان): این مورد رو همون پرستار خودمونیه داشت تعریف می کرد:
این همکار جدیدمون اون روز داشت تلفن جواب می داد، پشت خط دکتر"ع" بوده و خودشو معرفی کرده. همکار هم میگه: اِاِاِاِاِاِااااا پس شما "ع" هستین؟؟؟
بقیه پرستارا که هاج و واج نگاش می کردن ازش می پرسن چرا اینجوری با دکتر حرف زدی؟ گفته: با دکترا باید همینجوری بود، شماها زیادی تحویلشون می گیرید، پررو شدن! 

روز چهاردهم(اورژانس): پرستاربه من: خانوم دکتر شما برای مریض یک عکس بیشتر ازعکسهای درخواستی پزشک اورژانس نوشتید، حالا تا مریض از رادیولوژی برنگشته برید اونجا تو برگه ی درخواستش اضافه کنید!!! (آیکون مستشار وقتی به دوربین نگاه می کنه)



همه این اتفاقات پیش روی خودم و در عرض همین دوهفته اتفاق افتاد، بمیرم اگه دروغ گفته باشم



اگه پرستار محترمی این پست رو می خونه خواهشا موضع گیری نکنه، چون درهر قشری، آدمایی که مفهوم شغل خودشون رو درست درک نکردن یا از یاد بردن وجود دارن.
"پرستار" همون شخصیتیه که به عنوان یه فرشته مهربون ودلسوز تسکین دهنده ی درد شناخته می شد.................



دیروز تو کشیکم به تنهایی نوموتوراکس را تشخیص داده، اول برای مریض آنژیوکت در فضای دوم و بعدش با نظارت استاد chest tube گذاشتم

 

نوشته ی هدی؛ نویسنده وبلاگ پزشک فردا

...