رنج طبیبان

1- خون بدیم یا نه ؟

هو الشافی.

معمولا صندلی های عقبی مورنینگ های جراحی رو ما استاژرها پر می کردیم؛ مثل همه ی مورنینگ ها، اساتید با ویژگی های مختلف حضور داشتند؛ از استادی که صداش در نمیاد گرفته تا اونی که از گیردادن به رزیدنت ها هیچی کم نمیذاره!

اون روز داشتن راجع به یه مریضی صحبت می کردند که برای زنده بودنش کاری از دستشون برنمی اومد ظاهرا! یادم نیست ( یا بهتر بگم نفهمیدم!) دقیقا چی بود؛ فقط دیدیم یکی از همون اساتید محترم گیر!! داره سوال می پرسه که آیا باید برای این مریضی که به هر حال می میره این همه خون تزریق بکنیم یا نه؟ با این کمبود خون و ...

چشم هامون داشت از حدقه در می اومد! دهان هامون باز!

به یاد خاطراتی که از جنگ خونده بودم افتادم؛ که حتی تا آخرین لحظه ها برای مجروحین خون تزریق می شد ...

بعد از مورنینگ، یکی از بزرگ ترین اساتید بیمارستان ( و کشور) ما رو تحویل گرفت و شروع کرد به تدریس . آخرش پرسید که سوالی داریم یا نه ؟ و من موضوعی که ذهنم رو مشغول کرده بود مطرح کردم.

پاسخ جالبی داد : ما وظیفه داریم آلام و دردهای مریض رو کم کنیم؛ اگر این مریض با این کار، درد کمتری می کشه باید براش خون تزریق کنیم ؛ اگر من بودم تزریق می کردم ...

یه نکته ی خوب هم می گفت ؛ اینکه هر جا به موضوعی برخوردیم که تصمیم گیری سخت بود با همکارانمون مشورت کنیم و با هم تصمیم بگیریم ...

" ما وظیفه داریم آلام مریض رو کم کنیم ..."

...