رنج طبیبان

18- ب مثل بیمه!

هو الشافی!

وارد بازار کار که شدیم با مقوله ای به نام بیمه و ادارات بیمه آشنا شدیم که چندین تا هستن و هر کدوم از افراد ملت هم به فراخور شغلی که دارن (یا ندارن!) یک، دو، سه یا بیشتر دفترچه بیمه دارن و با اون میان توی مطب و میندازنش روی میز منشی و انتظار به قول خودشون "قبول کردن دفترچه" رو دارن و البته حق هم دارن چون حق بیمه پرداخت می کنن و یکی از معضلات کاری این بود که باید با این بیمه ها قرارداد می داشتیم تا مریض بیاد مطبمون و با پرداخت حق ویزیت کمتر کارش راه بیفته!

این تازه اول ماجرا بود و کاش همین یه معضل رو داشتیم!!!

با نگاهی کلی دریافتیم که سه چهار تا از این ادارات محترم بیمه هستن که بیشترین افراد مراجعه کننده دفترچه های اونها رو دارن و تصمیم گرفتیم برای رونق مطب با اونها قرارداد ببندیم. حالا بماند که چه مشقتهایی رو از ابتدای ورود به هرکدام از این ادارات تا زمان عقد قرارداد متحمل شدیم اعم از اینکه با پزشک عمومی قرارداد نمی بستن، سهمیه پزشکای این شهر پر شده، امسال دیگه تا آخر سال قرارداد نمی بندیم، پر کردن انواع فرم های عجیب و غریب، فراهم کردن مدارک متعدد و ارائه اصل و کپی اونها، انتظار جهت مراجعه کارشناس اداره برای بررسی مطب، انتظار تا مطرح شدن پرونده در کمیسیون و در نهایت فرایند عقد قرارداد و کلاس توجیهی نحوه پذیرش دفترچه ها و عدم ارتکاب خلاف های گوناگون و آشنایی با سقف ریالی نسخه نویسی و ...!!! حالا هرکدوم از اینها در هر کدوم از این ادارات به یک شیوه و بوروکراسی خاص خودش انجام می شد و زمان های مختلفی طول می کشید!

خلاصه اینکه با قرارداد بستن با این بیمه های محترم ما دوباره وارد فاز مشق نویسی شدیم، یعنی آخر هر ماه باید نسخه ها رو به ترتیب تاریخ مرتب کنیم، در فرم های مختلف کل مشخصات بیمه شده رو از نسخه ها دربیاریم و بنویسیم، مبلغ چندرغاز بازای هر نسخه رو بنویسیم و ضربدر تعداد نسخه ها بکنیم. تازه این روی کاغذه! برای یه اداره عین همین اطلاعات رو عیناً در نرم افزاری به شکل سی دی و برای یکی دیگه در سایت وارد کنیم، در انتها مهر و امضا و شماره حساب و پانچ و گیره و منگنه و کاور پلاستیکی هم بزنیم و ببریم توی صف بشینیم تا اداره محترم بیمه ازمون تحویل بگیره و چندین ماه بعد با کسر ده درصد مالیات لطف کنه بریزه به حسابمون، تازه چند تانسخه هم به دلایلی که می تراشند کسورات می خوره و بابت اون نسخه پولی نمی دن!

حال چند سؤال که پاسخش رو به قضاوت افکار عمومی واگذار می کنم:

1- تا کی باید مشق بنویسیم و آیا با آمدن ملک الموت ایشالله مشق ما تموم می شه یا توی قبر و قیامت هم باید از روی نامه اعمالمون چند بار بنویسیم تا کسورات بخوره؟

2- اصولاً کارمندان شرکت بیمه برای چی استخدام می شن و می رن توی اداره بیمه می شینن در حالیکه ما داریم به جای اونها در منزلمون دورکاری می کنیم؟

3- الان سیستم اداری ما کاغذیه یا دیجیتالی؟ چرا اطلاعات رو باید دوبار ثبت کنیم؟ هم کاغذی و هم دیجیتالی؟ چرا یادمون رفته که پیشرفتهای روز برای کنار گذاشتن سیستم های قدیمیه نه اضافه کردن جدیدی ها به قدیمی ها مثل تهیه کارت و شماره ملی که باید جای شناسنامه و شماره اون به کار بره اما الان همه جا هم کپی شناسنامه می خوان هم کارت ملی، هم شماره ملی و هم شماره شناسنامه! همه این دیجیتالی شدن ها برای کاهش دردسرها و بار کاریه، حالا برای ما که کار و دردسرمون رو دوچندان می کنه میشه خواهش کنم بی خیال پیشرفت بشیم و همونجایی که هستیم بمونیم؟

4- سیستم بیمه ای ما کی می خواد درست بشه؟ چرا چند تا اداره داریم که همه یه کار می کنن و یه اندازه تعرفه دارن اما بوروکراسی های مختلف و پیچیده دارن و کارو مشق ما رو بیشتر می کنن؟  حرف تعرفه ها و نوع و نحوه پرداخت رو هم که اصلاً پیش نمی کشم!

 

نوشته ورد نویسنده ی وبلاگ حال و هوای دل یک پزشک

...