رنج طبیبان

16- تو دکتری؟ تو گاوی!

هوالشافی!

یه روز یه خانم حدود 60 ساله اومده بود درمانگاه و یه مشکل خیلی ساده داشت که بیشتر برمیگشت به مسائل روحی و روانی، منم بعد از معاینات لازم و تشخیص اینکه مشکلش مهم نیست براش یه قرص نوشتم و دستور مصرفش رو هم دادم. دختر اون خانم که همراهش بود گفت که یه آمپول هم بنویسم که زودتر خوب بشه منم اول نوشتم ولی بعد یادم اومد که این خانم در خیل بیماریهای زیادی که موقع شرح حال گفته بود، یکی از اون بیماری ها با این آمپول کنترااندیکه است. این بود که گفتم اگه این آمپول رو نزنی بهتره و همین قرص تا یکی دو ساعت دیگه مشکلت رو حل می کنه. در این لحظه بود که خانمه دیگه برآشفت و گفت اصلاً من برای چی باید ویزیت بدم؟ تو که هیچ کاری نکردی و هیچی برام ننوشتی! یه قرص که دارو نشد! اصلاً تو مگه دکتری؟ تو گاوی!!! حالا جالب اینجا بود که من هیچی به این خانم نگفتم و رفتم توی اتاقم که از چشمش دور باشم تا حساسیتش کمتر بشه و بره، اما پرسنل درمانگاه کوتاه نمی اومدن و هرچی بد و بیراه از اون خانم می شنیدن دو تا هم می ذاشتن روش و تحویلش می دادن!!! بالأخره خودم جداشون کردم از هم!

______

پ.ن: طبق آخرین اخبار رسیده، همین خانم محترم چند روز بعد که حالش بهتر شده اومده و خواسته ازم عذرخواهی و طلب حلالیت کنه، البته من به دل نگرفته بودم که حالا بخوام حلال کنم!

نوشته ورد نویسنده ی وبلاگ حال و هوای دل یک پزشک

...